عکس های عجيب
{ به عکسهای زیر خیره شوید تا متوجه حرکت آنها بشوید}
معرفی فتحعلی اويسی
فتحعلي اويسي خيلي دير متوجه شد كه چه استعدادي در نقشهاي طنز دارد، شايد اگر زودتر متوجه ميشود خود را در اين قالب جا ميداد، او كه تحصيلاتش را در آمريكا گذراند، به جز بازي در مجموعههاي طنز تلويزيوني در چند سال اخير، در فيلمهاي زيادي نقشهاي به يادماندني ايفا كرد، ناخدا خورشيد، سرب، بانو، ميخواهم زنده بمانم و همچنين بازي در مجموعه «سردار جنگل» نقشهاي به يادماندني اوست، خيليها بر اين عقيدهاند كه اين بازيگر پا به سن گذاشته، هنوز هم لايه هاي ناشناخته اي در بازيگري دارد كه شايد روزي آن ها را هم به منصه ظهور برساند،

* قبل از انقلاب من در آمريكا بودم و هشت سال در رشته بازيگري و كارگرداني در دانشگاه ايالتي تگزاس تحصيل ميكردم، فعاليتهاي من تنها دانشجويي بود و فعاليتهاي حرفهاي نداشتم، بيشتر فيلمهاي كوتاه ميساختيم.
* قبل از انقلاب هيچ فعاليت هنري در ايران نداشتم و از سال 55 به ايران برگشتم.
* تا وقتي تئاتر بازي نكنيد مزه آن را حس نخواهيد كرد، شنيدهام و استنباط من اين است كه تئاتر زنده است و بازيگري روي صحنه آن خيلي زيباست، تجربهاي نداشتهام ولي وقتي سر صحنه فيلم، بازي ميكنيم و مردم جمع ميشوند در صحنههاي خندهدار ميخندند و اگر حزنآور باشد غمگين ميشوند، به اين دليل فكر ميكنم تئاتر خيلي ميتواند جذاب باشد چون مستقيم با عكسالعمل تماشاگر و مخاطب برخورد دارد.
* علاقه من بيشتر به بازيگري بود تا كارگرداني، دو سال پياپي در سالهاي 47 و 48 در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران امتحان دادم و در آزمون شفاهي قبول شدم اما در امتحان كتبي نمره قبولي نگرفتم، آن موقع اسماعيل شنگله و حميد سمندريان امتحان ميگرفتند. بعد از قبول نشدنم در سال دوم حضورم در امتحان ورودي، چون به اين رشته علاقه داشتم و قبوليم در امتحانهاي شفاهي نشان ميداد استعداد دارم به نظرم رسيد بروم خارج از كشور، به سمندريان گفتم اگر شده بروم خارج ميروم و در اين رشته تحصيل ميكنم، دو سال قبل با آقاي سمندريان يك تلهتئاتر تلويزيوني كار كردم و دقيقا اتفاقات آن سالها يادش بود.
* بازيگري يعني قالب تهي كردن و رفتن به كالبدي ديگر، دوست دارم كه قالب تهي كنم و به كالبد و قالبي ديگر وارد شوم حالا چه طنز باشد چه جدي، خلاقيت را هم دوست دارم. خلاقيت از صفات بارز الهي است هر چند فقط او خالق واقعي به حساب ميآيد اما همين كه در هنر ميتوانيم اثري خلق كنيم، دوست داشتني و ارضاكننده خواهد بود حالا ميخواهد در
نقاشي باشد، شاعري يا بازيگري.
* اگر فردا يك داستان به من بدهند براي كارگرداني كه آن را دوست داشته باشم و با روحيات و ذائقهام سازگار و جور در بيايد براي ساختن آن از جان هم مايه ميگذارم همان طور كه اگر يك نقش زيبا و جانانه هم ارائه شود رد نخواهم كرد.
* از بچگي آواز ميخواندم و به صوت و صدا گرايش داشتم، به همين دليل در اين آخر عمري در تيتراژهاي پاياني سريالها «قار و قوري» كرديم.
* چندين آهنگ به عنوان يك كاست رديف كردهايم كه هنوز اشكالات آن برطرف نشده و اگر برطرف شود به بازار ميآيد، دوست دارم. كار قابل قبول و ارزشمندي باشد نه اينكه بيرون دادن يا ندادنش فرقي با هم نكند، دوست ندارم آبكي در بيايد و به فراموشي سپرده شود، يك سال است با عليرضا پسرم كه هماهنگسازي و همخواني در آن را برعهده دارد كار ميكنيم، يك كمكهايي هم اميد حجت كرده، زمان ارائهاش بستگي دارد به پيگري و جدي بودن ما، انشاءا… يك روز ميآيد و بايد بيايد.
* برخي فيلمنامهها را كه ميخوانم ميبينم نقشي كه برايم تعريف شده مال من نيست و بغلي آن به من ميخورد، به
طور مثال در فيلم رضا و اصغر وجود دارد كه ميخواهند رضا را بدهند به من ولي وقتي فيلمنامه را مطالعه ميكنم ميبينم اصغر مال من است، اين بيشتر راه دستم است كه خودم نقش را از فيلمنامه انتخاب كنم تا اينكه به من تكليف شود.
* به همان اندازه كه مردم عامي كوچه و بازار به ما لطف دارند اگر مسئولان به دادمان برسند ميتوانيم تمام توان خود را معطوف كار و فعاليت در حيطه كاريمان كنيم، به عنوان مثال اگر بچهها مشكل مسكن نداشته باشند كه مشكل عمومي است شايد دغدغههاي خود را كنار بگذارند و اين چند صباح باقي مانده را بيشتر در خدمت مردم باشند و به آنها خدمت كنند اما وقتي يك مشكل اساسي دارند آن مشكل كارشان را هم تحتالشعاع قرار ميدهد.
* هزينهاويسي شدن برابري ميكند با شصت سال استمرار و مصر بودن براي يادگيري و عرضه آن به نسل آينده و نسلهاي آينده تمام فراز و نشيبها، بالا و پايينها، داشتن و نداشتنها و خون دلخوردنها در پشت صحنه باعث شده در 62 سالگي تازه مورد قبول تعداد اندكي بيننده قرار بگيرم، اينها چيزي نبوده كه من يك شبه بتوانم آن را فتح كنم، حاصل 61 سال زندگي بوده، حاصل 61 سال مرارت، پشتكار و تلاش شبانهروزي كه هزينه كمي به حساب نميآيد، نميشود گفت آسان به دست آمده، من يك شبه ره صد ساله نرفتم بلكه شصت ساله ره يك شبه رفتم.
* يكي از هفتهنامهها يا روزنامهها نوشته بود «اويسي و تولد در 62 سالگي»، اينكه من تازه متولد شدهام حرف قشنگي بود اما اگر در سنين بالا توانستم رضايت مخاطب را جلب كنم لطف خدا بوده و اميدوارم بتوانم جوابگوي محبت خداوند باشم، تا آن لحظه كه قادر باشم كار خواهم كرد و بنويس هنوز وقت بازنشستگي نرسيده است، من به شخصه اول راه هستم و فكر ميكنم هنوز كاري نكردهام.
* ما هفت، هشت برادر بوديم و مي داني كه در زمان بچگي دوچرخه وسيله خيلي جذابي به حساب ميآيد، اگر پدرم ميخواست براي همه ما پسرها دوچرخه بخرد بايد هزينه سنگيني پرداخت ميكرد اگر هم يك عدد ميخريد به طور حتم پشت سر هم دعوا به پا بود كه چه كسي سوار آن شود، من گاهي به پدرم ميگفتم پدر برايم دوچرخه نميخري، آن خدا بيامرز وقتي عصباني بود ميگفت: «دوچرخهام كجا بود» اما وقتي شاد بود ميگفت «دوچرخهام برات ميخرم» كه آخرش هم نخريد، در سريال بدون شرح هم وقتي براي اولين بار بيژن بنفشهخواه به عنوان عكاس مجله گفت دوربين ديجيتال ميخواهم ياد حرفهاي پدرم افتادم، در حقيقت اين اصطلاح كه خيلي هم سر زبانها افتاد و هنوز نيز آن را ميشنوم يادگاري پدرم هست و از او به ارث بردم.
* بازي كلينت ايستوود در «يك دلار سوراخ شده» خيلي من را تحت تاثير قرار داد و هميشه دلم ميخواست يك فيلم وسترن خيلي خوب بازي كنم، اكثر فيلمهاي جانوين را هم دوست داشتم، دلم ميخواست جاي او باشم با همان كلاه و لباس كابوي و حركاتي كه انجام ميداد.
* «بدون شرح» را خيلي دوست داشتم، همچنين نقش «مشت علي شاه» در ميرزا كوچكخان جنگلي يا نقش «ايلچي طغاي» در سربداران، از نقش سرهنگ در فيلم «ناخدا خورشيد» ناصر تقوايي هم خيلي خوشم آمد، اولين نقشي بود كه وقتي خواندم با رضايت كامل رفتم سركار و ميدانستم مال من است.
* سال 1361 كمترين دستمزدم را براي كار در سريال سربداران گرفتم آن هم ماهي سه، چهار هزار تومان، براي آن سريال يك سالي سركار بوديم.
* در 21 ديماه 1324 در قم به دنيا آمدم.
* در قم، زاهدان، مشهد، محلات، تبريز، تهران و هفت سال و نيم هم در ايالت تگزاس آمريكا زندگي كردم.
* ديپلم طبيعي در كنار ليسانس بازيگري و كارگرداني كه در شهر آستين مركز ايالت تگزاس گرفتم.
* در رياضيات هميشه ضعيف بودم اما صفر نگرفتم، پايينترين نمرههايم شش، هفت و هشت بوده است، هيچ وقت بيغ نبودم يكي دو سوال رياضي را جواب ميدادم، درسهاي طبيعيام خيلي خوب بود چون پزشكي را خيلي دوست داشتم.
* واليباليست بودم البته حرفهاي نه، در حد دبيرستان، پنج شش ماه هم رفتم كشتي آزاد آن موقع كلاس نهم بودم، ديدم قد من براي كشتي بلندتر از حد معمول است و ادامه ندادم، دوخم، يك خم، سالتو و سرزيربغل را خوب ياد گرفته بودم، يك خم را خوب ميگرفتم چون دستهام بلند بود اما براي دوخم بايد شيرجه ميزدم و پاهاي طرف را ميگرفتم، كه حوصلهاش را نداشتم.
* فوتبال هم بازي كردهام اما چون قدم بلند بود فوتباليست خوبي نشدم و مرتب زمين ميخوردم آن موقعها من بك راست بودم چون حوصله دويدن نداشتم، در زمين غروي قم فوتبال بازي ميكردم.
* برزيل و فوتبال اين كشور را دوست دارم و از پله خيلي خوشم ميآمد آن هم به شدت، راستي به تازگي همايون بهزادي را در سالن بسكتبال امجديه ديدم او هم از بازيكنان مورد علاقه من بود.
ایرانیان در کن به روایت عکس
............ ......... ......... ......... .....
عباس کیارستمی (نفردوم از راست )
مرجان ستراپی (نفر چهارم از راست )به همراه کارگردان دوم پرسپولیس،کاترین دونوو(دوبلورفیلم)و سیمون اکبریان
یک عکس غیر منظره از محسن مخملباف به همراه سمیرا دخترش
این هم نیکی کریمی
![]()
خانم نيكي كريمي همراه با هنرپيشه مكزيكي اقاي گائل گارسی
ودر نهایت مرجان ستراپی پس از دریافت جایزه ویژه هیات داوران
دانلود كتاب هاي ادبي با فرمت پي دي اف
براي مشاهده كتابهاي زير بعد از دانلود از نرم افزار acrobat reader استفاده نماييد
كتاب گلشن راز از شيخ محمود شبستري
كتاب موش و گربه از عبيد زاكاني
دانلود کارتن شرک ۳
Shrek the Third

خلاصه:
شرک و فیونا دور از باتلاق خود زندگی می کنند. آنها برای این که اجازه بازگشت به باتلاق دوست داشتنی (!) خود را بیابند ، بایستی جانشین سلطنت را پیدا کنند. در زمانی که شرک، خره و گربه چکمه پوش به دنبال جانشین هستند، فیونا از کودتای پرنس Charming جلوگیری می کند ...
تاریخ اکران : ۱۸ می ۲۰۰۷
کارگردان : Raman Hui, Chris Miller
نویسندگان : Peter Seaman, Jeffrey Price
ژانر : انیمیشن کمدی فانتزی
درجه بندی : PG به دلیل شوخی های خام، صحنه های وسوسه آمیز، شلوغی و زرق و برق
فروش در سینماهای آمریکا : ۱۴۴,۴۷۸,۸۲۷ دلار ( در حال اکران)
استودیو : DreamWorks Animation
مدت زمان فیلم : ۹۲ دقیقه
گویندگان :
Mike Myers, Eddie Murphy, Cameron Diaz, Antonio Banderas, Rupert Everett, Julie Andrews, John Cleese, Justin Timberlake, Eric Idle, John Krasinski, Cheri Oteri, Amy Poehler, Maya Rudolph, Amy Sedaris, Ian McShane
گویندگان اصلی:
Mike Myers ( شرک )
Eddie Murphy (خره)
Cameron Diaz (فیونا)
Antonio Banderas (گربه چکمه پوش)
بيوگرافی بريتنی اسپرز BRITNEY JEAN SPEARS

نام كامل:BRITNEY JEAN SPEARS
اسامي مستعار:BRIT-PINKEY
تاريخ تولد: 2 دسامبر 1981
محل تولد: لوئيسيانا - كنت وود آمريكا.
شغل: خواننده .
قد: 1 مترو 63 سانتي متر.
وزن: 58 كيلوگرم.
اولين ترانه:BABY ONE MORE TIME 1999 در حالي كه
تنها 17 سال سن داشت.
نام پدر:JAMIE(جيمي)--- شغل: پيمان كار ساختمان.
نام مادر:LYNNE(لين)--- شغل: آموزگار.
برادر:BRYAN(براين)--- سن: 27 ساله.
خواهر:JAMIE LYM(جيمي ايم) --- سن: 15 ساله.
شوهرها:
1-JASON ALLEN ALEXANDER(آلن الكساندر): تاريخ ازدواج ژانويه 2004. اما ازدواج آنها تنها 55 ساعت دوام آورد.
2-KEVIN EARL FEDERLINE(كوين فـدرليـن): تــاريــخ
ازدواج سپتامبر 2004. كوين يك رقصنده حرفه اي ميباشد.
كوين داراي 2 فرزند از همسر سابق خود بنامهاي KORI و
KALEB ميباشد.
تحصيلات: وي در كودكي به كلاسهاي رقص و ژيمناستيك
رفـتـه و در نوجواني يك دوره 3 ساله را نيز در يك مـدرسه هنري سپري كرده است.
فرزند: بريتني هم اكنون بار دار ميباشد. نخـستين فـرزند
وي تا چند ماه ديگر بدنيا خواهد آمد.
3- دوست پسر پيشين:JUSTIN TIMBER LAKE(جاستين تيمبر ليك) به مدت 3 سال.
جوايز:
2 بار نامزد GRAMMY AWARDS گرديده
4 بار برنده جايزه MTV AWARDS
4 بار برنده جايزه BILLBOARD MUSIC AWARD
فيلمهايي كه وي در آن حضر يافته:
شوي ميكي ماوس در سال 1994-LONGSHOT-CROSS ROADS-AUSTIN POWERS
آلبومها:
1999:BABY ONE MORE NIGHT
2001: BRITNEY
2003:IN THE ZONE
2006:ORIGINAL DOLL
درآمد ساليانه وي در سال گذشته: 40 ميليون دلار.
شمار آلبومهاي به فروش رفته وي در سرار جهان:
45 ميليون آلبوم.
بيوگرافي:
بريتني از همان كودكي و در سن 8 سالگي به خوانندگي
علاقمند بود. وي در سن 10سالگي براي حضور در شوي
ميكي مـاوس در امتحان ورودي آن شركت كرد اما پذيرفته
نـگـرديـد. وي مـجـددا در سـن 11 سالگي در آزمون ورودي
شـــوي ميكي ماوس شركت كرد و اين بار پذيرفته شد. او
تنها پس از گذشت 6 سال به يك سوپر استار جهاني بدل
گشت.
۵۰ راه برای بازی با اعصاب
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنينهر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
هديه تهرانی ازدواج کرد
اين بار ديگر نه شايعه است نه كذب بالاخره هديه تهراني بي سر و صدا رسما از دنياي تجرد خارج و به جزگه متاهلان پيوست . خبر ازدواج هديه تهراني بارها و بارها تيتر اول مجله هاي مختلف كشور بود اما خيلي زود بي اساس بودن ان مشخص مي شد
همين تابستان 85 بود كه سوپر استار مشهور سيماي ايران بالاخره اپارتمانش در ولنجك را رها كرد و منزلي در خيابان مطهري خريد تا با مادرش زندگي كند.
بازار شايعه همواره پشت سر اين سوپر استار داغ بود، اما او با ارامش تنها به كارهاي خود مي پرداخت
تا قبل از سال 86 خبر ازدواج او دروغ سيزده محسوب مي شد
خبر ازدواج هديه تهراني در سال 86 مثل بمب صدا نكرد چون هيچ كس باور نمي كرد اما با مشخص شدن واقعي بودن خبر حالا اين خبر سوپرايز 86 ملقب شد كه دوستداران اين بازيگر را غافلگير كرد
بازيگري كه از هيچده سالگي روي پاهاي خود ايستاد و مشاغل مختلفي مثل ، بيزينس طلاسازي طراحي مبلمان و دكراسيون مربيگري شنا و …. تجربه كرده.
او هميشه در مصاحبه هايش عنوان مي كرد كه بازيگري را تنها براي كسب تجربه بيشتر انتخاب كرده و دوست دارد او معتقد است كه تنها پرده نقره اي است كه فرصت كسب تجربيات غير ممكن در زندگي را به او مي دهد. بعد از وارد شدن به سينما و كسب موفقيت بالاخره دست به محك زدن خود در عالم تاهل زد.
هديه تهراني متولد اول تير ماه 1351 شمسي در تهران، اين اولين مطالبي است كه در دفتر قطور محضر بدون درج جزئيات بيشتر درج مي شود. بالاخره سوپپر استار سينمايي ايران پاي سفره عقد مي نشيند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت 46 امضا مي زنند.
از شاهدان اين ازدواج هيلدا خواهر كوچكتر هديه تهراني كه او هم در هنر دستي بر اتش دارد و مادرش مي توان نام برد.
تنها بازيگر زني كه توانست 10 سال تمام بدون رقيب در سينماي ايران به فعاليت بپردازد. هيچ كدام از فيلم هاي كه در انها به ايفاي نقش پرداخت هرگز با حادثه اي به نام شكست در روي گيشه مواجه نشد.
تنها سوپراستار زني است كه در تاريخ سينماي ايران دستمزدش بالاتر از مردان بوده است. بالاخره سوپر استار بي رقيب و شريك و يكتاز در عرصه بازيگري ايران شريك پيدا كرد.
هومن، بهمن ماهي است متولد 1359 ليسانس كارگرداني سينمايش را از دانشكده اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس كه اصالتا لاهيجاني است 8 سال كوچكتر است اما عشق كوچك و بزرگي نمي شناسد.
پدر و مادرش هنوز هم در همين شهر شمالي در كار پرورش گل فعاليت دارند اما اقا داماد هم در شهرك غرب تهران زندگي مي كند و يك 206 دارد. روز اول فروردين 86 با حضور اقوام درجه اول هومن و هديه مراسم عقد كنان به صورت مختصر و خصوصي در تهران برگزار و جشن عروسي به بعد موكول شد.
کامپيوتر زن است يا مرد؟
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند
وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند
به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد
کلا س های آمادگی برای مردان
برنامه: 4 واحد اجباری
واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.
واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.
واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.
واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه
سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)
سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.
سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.
مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر




















